ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
487
سفرنامه شاردن ( فارسى )
پادشاهان ارمنستان يكى به نام كسروئس ) Cosroes ( اين نام را به تبريز كه در زبان ادبى ارمنستان به معنى جايگاه انتقامجويى است ، تغيير داد . زيرا او پادشاه ايران را كه برادر وى را كشته بود در اين شهر شكست داد . ايالت تبريز بزرگترين و مهمترين ايالات ايران است ، به همين جهت لايقترين و مهمترين افراد به حكومت اين ايالت منصوب مىشوند . از اين شهر هر سال در حدود سى هزار تومان كه معادل يك ميليون و سيصد و پنجاه هزار ليور است عايد مىشود . البته درآمدهاى جنسى و غيررسمى كه به طور كلّى در حكومتهاى آسيايى به دست مىآيد ، و مقدار آن نيز زياد است عايدى رسمى به حساب نيامده است . حاكم تبريز به عنوان عالى و ممتاز « بيگلربيگى » خطاب مىشود ، و هميشه سه هزار سوار زير فرمان دارد ، و حكام و خانهاى شهرهاى قارص ، اورميه ، مراغه ، اردبيل و بيست سلطان كه روى هم پانزده هزار سپاهى زير فرمان دارند همه فرمانبر وىاند . در تبريز دو تن از كشيشان به پيشبازم آمدند ، و مرا در محلى كه براى اقامت و پذيرايى مسافران آماده دارند فرود آوردند . از ايشان خواهش كردم مدت پانزده روز خبر آمدن مرا به كسى نگويند . زيرا مىخواستم در اين مدت همچنان كه محمولاتم را هنگام ورود به مينگرلى كاملا مرتّب و منظّم كرده بودم ، در اينجا نيز نظم و ترتيب بدهم ، و چيزهايى را كه براى شاه آورده بودم چنان رديف و مرتّب كنم كه به هنگام لازم بتوانم يكايك را به معرض تماشاى شاهنشاه بگذارم . امّا ديرى نگذشت كه بسيارى از مردم آگاه شدند . ميرزا طاهر پسر تحصيلدار كلّ ايالت كه در آن زمان در غياب پدرش وظايف وى را انجام مىداد ، كسى را نزد رئيس گروه مبلّغان فرستاد و پيغام داد از اين كه وى را از ورود اروپاييانى كه به خانهء خود پذيرفتهاند آگاه نكردهاند متعجب شده است . اسقف براى پوزش طلبى از قصورش نزد وى رفت ؛ از طرف من به وى گفت : چون تازه آمدهام و هنوز خود را براى بيرون رفتن آماده نكردهام خدمت نرسيدهام ، و البته چند روز ديگر پس از اين كه فى الجمله به وضع خود سر و صورتى دادم براى عرض سلام خدمت مىرسم . روز بيست و سوّم آقاى ميرزا طاهر كه در سفر اوّلم با او آشنا شده بودم ، همراه پسر خان گنجه به ديدنم آمد ، وى با محبت و مهربانى زياد مدت دو ساعت دربارهء اخبار و اوضاع اروپا خاصّه پيشرفت علم و صنعت در آن قاره مطالبى از من پرسيد .